پرچم بازار مرکزی سود بانکی سود سپرده

پرچم: بازار مرکزی سود بانکی سود سپرده سپرده و تسهیلات اخبار اقتصادی و بازرگانی

گت بلاگز اخبار حوادث گفت‌وگو با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ‌بهایی

حالا این پیرمرد ٧٥ ساله پاسخ همه ابهامات پرونده جنجالی شیخ بهایی هست. همه سوالات این پرونده معمایی به ناپدری تحصیلکرده شهرام ختم می‌شود. کسی که تاکنون هیچ سابقه

گفت‌وگو با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ‌بهایی

گفت وگو با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ بهایی

عبارات مهم : اسلحه

حالا این پیرمرد ٧٥ ساله پاسخ همه ابهامات پرونده جنجالی شیخ بهایی هست. همه سوالات این پرونده معمایی به ناپدری تحصیلکرده شهرام ختم می شود. کسی که تاکنون هیچ سابقه کیفری نداشته ولی واکنش‌ها پسرخوانده و عروس معتادش او را به سرحد جنون رساند تا او دست به چنین جنایتی بزند. او نه از رفتارش پشیمان است و نه تقاضای عفو دارد، اعدام تنها درخواست او جهت آخر دادن به پرونده سرهای بریده آ. اس.پ است.

شهروند در ادامه، گفت وگوی خود با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ بهایی را منتشر کرده است:

گفت‌وگو با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ‌بهایی

چرا پسر و عروست را کشتی؟

آنها مرا کلافه کرده بودند و دیگر تحمل واکنش‌ها این دو معتاد را نداشتم. آنها حتی همسر مرا کتک می زدند. شیشه، عقل شهرام را گرفته بود. خیلی تلاش کردم تا او ترک کند ولی فایده ای نداشت. شهرام پسرخوانده من بود ولی مثل پسر خودم او را دوست داشتم.

چرا نسرین را کشتی؟

حالا این پیرمرد ٧٥ ساله پاسخ همه ابهامات پرونده جنجالی شیخ بهایی هست. همه سوالات این پرونده معمایی به ناپدری تحصیلکرده شهرام ختم می‌شود. کسی که تاکنون هیچ سابقه

چون او هم من و همسرم را کتک می زد. پسرم و عروسم هر دو با هم ما را آزار می دادند. نسرین هم اعتیاد شدیدی به شیشه داشت و رفتارهایش مثل شهرام شده است بود.

چرا از آنها شکایت نکردی؟

چرا شکایت کردم، پنجم مردادماه بود که از او شکایت کردم. پرونده شکایتم در کلانتری یوسف آباد هست. سه روز بازداشتگاه بود ولی دلم راضی نشد. او را خیلی دوست داشتم. من حتی منزل ام در امیرآباد را به نام او کردم. حساب بانکی هم یکسان بود. من او را دوست داشتم، به همین علت رضایت دادم و از بازداشتگاه آزاد شد ولی باز هم با من سرناسازگاری گذاشت. همان روز شروع به فحاشی و داد و بیداد کرد که آیا از او شکایت کرده ام. همان موقع بود که تصمیم گرفتم از دست او جهت هر لحظه راحت شوم.

کی نقشه قتل شهرام و نسرین را کشیدی؟

گفت‌وگو با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ‌بهایی

همان روزهایی که رضایت دادم و او از بازداشتگاه آزاد شد. همسرم را به منزل خواهرم فرستادم. ساعت ١١ شب یکشنبه شب بود، هشتم مرداد. من اسلحه شکاری دارم. سه تا اسلحه با مجوز. یکی از آنها را برداشتم و زیر پتو قایم کردم. می خواستم در وقت مناسب از اسلحه استفاده کنم و آنها را به قتل برسانم. شهرام و همسرش داشتند داخل آشپزخانه شیشه می کشیدند و به من فحاشی می کردند. شهرام ناگهان من را با اسلحه دید، ترسید. بلافاصله به سمت او شلیک کردم. به زیر چشمش خورد، فرار کرد و داخل اتاق زیر تخت پنهان شد. من هم دنبالش رفتم و یک گلوله هم به سرش شلیک کردم. نسرین را هم یک گلوله به شکم و یک گلوله به سرش شلیک کردم.

چرا سرها را جدا کردی؟

می خواستم ردی از آنها باقی نماند. شهرام قبلا نجاری می کرد. با اره برقی سر شهرام را جدا کردم و اعضای بدن او را داخل نایلون ریختم. فردای آن روز یعنی نهم بعدازظهر اعضای بدن شهرام را در سطل زباله انداختم، شب هم سرش را به زمین خاکی شیخ بهایی بردم. فردای آن روز هم همین کار را با بدن نسرین انجام دادم و سر او را هم سه شنبه نیمه های شب به همان جا بردم و آتش زدم. اگر می دانستم که این سرها باعث لو رفتن می شوند، آنها را زیر خاک دفن می کردم.

حالا این پیرمرد ٧٥ ساله پاسخ همه ابهامات پرونده جنجالی شیخ بهایی هست. همه سوالات این پرونده معمایی به ناپدری تحصیلکرده شهرام ختم می‌شود. کسی که تاکنون هیچ سابقه

شهرام پسر واقعی شما نیست؟

نه، او پسرخوانده من هست. ما فرزند دار نمی شدیم ولی زنم را باعشق دوست داشتم، به همین علت با هم زندگی کردیم. او پسر یکی از باجناق های من بود. خواهر زن من، زن دوم باجناقم بود. هنگامی که او شهرام را باردار بود، طلاقش داد، مدتی پیش ما زندگی کرد. هنگامی که شهرام را فارغ شد سرپرستی او را به ما داد. همسرم خیلی به فرزند علاقه داشت. مسئله فرزند دارنشدن از من بود ولی حاضر نشد که از هم جدا شویم. ما از سال ١٣٤٠ با هم آشنا شدیم. ٥ سال عاشق هم بودیم تا اینکه سال ٤٥ با هم ازدواج کردیم و شهرام را به پسرخواندگی قبول کردیم.

گفت‌وگو با عامل جنایت هولناک خیابان شیخ‌بهایی

شغل شما چیست؟

من بازنشسته هستم. قبل از انقلاب در دفتر نخست وزیری کار می کردم. با نهاد امنیتی هم همکاری داشتم. مدتی هم مدیر بانک بودم. من ٤ تا لیسانس دارم. تا الان هم هیچ سابقه کیفری نداشتم.

شهرام از کی معتاد شد؟

می خواستم عصای دست من و همسرم شود ولی اعتیاد او همه ما را بیچاره کرد. ١٥ سالش بود که همراه همسرم با او به مکه رفتیم. هر کاری کردم تا ششم دبستان زیاد درس نخواند. بعد هم به علت تک فرزندبودن از خدمت سربازی معاف شد. با پیکان مسافرکشی می کرد، بعد هم در تاکسی فرودگاه مشغول کار شد. از همان موقع معتاد شد ولی هنگامی که با نسرین آشنا شد، طرف شیشه رفت و اوضاع هر روز بدتر شد.

همسرت از این اتفاق خبر دارد؟

نه، او هیچ اطلاعی از این ماجرا ندارد. در این مدت هم اصلا به منزل نیامد و متوجه ماجرا نشد.

اگر می خواستی لو نروی، آیا فرار نکردی؟

من تا سال ٥٢ انگلیس زندگی می کردم. خیلی راحت می توانستم از کشور خارج شوم ولی فکرش را هم نمی کردم این اتفاق اینقدر خبرساز شود. من نه خبر رسان تلگرام دارم و نه اخبار را چک می کنم، به همین علت اصلا گمان نمی کردم دستگیر شوم.

از کارت پشیمان نیستی؟

شهرام را خیلی دوست داشتم ولی او خیلی من و همسرم را اذیت کرد. من همه زندگی ام را به نام او زده بودم ولی این گونه شد. الان هم تنها درخواستم اعدام است.

واژه های کلیدی: اسلحه | زندگی | معتاد | پرونده | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs